حالا که دارم از چکه های کوچک اشک واسه کلمه های اشفته ذهنم یه چیزی شبیه قایق میسازم فقط به تو فکر میکنم
از راه دور با یک فانوس نقره ای بیای و یه ریزه نور بپاشی رو غریبی این دشت..